يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

54

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

بدهيم ؟ گفتم سلامتى حضرتعالى را ميخواهم ، همين محبتها كه مىفرمائيد كافى است . بعد آجودانباشى عرض كرد سوغات فلانى تفنگ خواهد بود . ديگر چيزى نفرمودند . قليان آوردند . قليان خودشان را به من تعارف فرمودند . گرفتم . قليان دويمى را خود كشيدند . چاى خورده برخاستيم . تا جلو در با سركار آجودانباشى آمديم . خيلى اصرار فرمودند برويم منزل . من عذر آوردم كه شب جمعه است برويم مشغول نماز و اوراد بشويم . سوار كالسكه شده آمدم منزل . شام خورده خوابيدم . روز جمعه بيست و ششم سه ساعت از دسته گذشته رفتم منزل مسيو هنيت دندانساز . از آنجا برخاسته رفتم منزل جناب صديق الملك . چون به ناهار وعده خواسته بودند و جمعى هم محض پذيرائى ما كه هم صحبت باشند موعود بودند ، از جمله جناب حاجى حسينقلى خان پسر صدر اعظم كه چندى به سمت وزير مختارى در ينگى دنيا بودند . شخص به اين كمالات و نكته‌دانى و اطلاعات كمتر ديده بودم . از ينگى [ دنيا ] و غيره خيلى صحبت فرمودند . جناب اقبال السلطنه امير توپخانه و حكيم الممالك برادر ايشان و جناب ناظم الملك و چهار پسر جناب صديق الملك كه همه صاحب كمالات حسنه [ اند ] بودند . قصيدهء يك نفر فرانسوى كه در مدح حضرت ظل الله ارواحنا فداه از پاريس فرستاده بود پسر كوچك جناب صديق الملك نظما ترجمه كرده بودند . خيلى خوب از عهده برآمده بود . جناب حكيم الممالك خواندند . بعد ناهار بسيار مفصل خوبى خورده شد . بعد از ناهار آمديم اطاق ديگر . باز صحبت شعر و بعضى مطالب حكيمانه تا دو ساعت اوقات صرف شد . مىتوانم بگويم در مدت عمر به قدر اين دو سه ساعت به من خوش نگذشته بود . بارى با هزاران نگرانى متفرق شده هركس به راهى رفتيم . من منزل ميرزا عبد الله خان ميرپنجه وعده داده بودم رفتم . سركار صاحب اختيار هم با ميرزا محمد خان پدر عزيز السلطان آنجا بود . دو ساعتى هم آنجا اوقات صرف شد . غروبى آمدم منزل سركار آجودانباشى كل نور چشمان يار محمد خان و سيف الله خان و خانبابا خان را ملاقات كرده بوسيدم . دو ساعت از شب گذشته آمديم به تيأتر يعنى تماشاخانه . اطاقى براى ما معين كرده